تلاطم

تلاطم های دیروز که هر کدامشان برای از پا انداختن یک خرس کافی بود با شب به پایان رسید! اگر از طرفی باید فلسفه بخوانید و هضم کنید که تقابل واحد و کثیر تقابل ذاتی یعنی از جنس تضاد و تضایف نیست و تقابل تشکیکی است یعنی اختلاف ها به اشتراک ها بر میگردد و همه چیز حل است! اگر از طرفی باید گزارش کار کانون را تکمیل کنید و مهدی آمده است که طراحی ها را تمام کند اما هر چه تا ساعت سه شب زور میزنید هنوز جای کار هست و هیچ چیز حل نیست! اگر با مهدی حبیب بوالله( این اسم ایشان است ما به او میگوییم حبیب و او زحمت تکمیل را میکشد و میگوید بوالله) هم آمده که آنقدر در سبزوار مهمان نوازی کرده که از خجالتشان در نمی آییم و باید مهمان نوازی کنیم! اگر این وسط حسن از بچه های حلقه عضو کانال زمین تخت شده و جدی جدی دارد باورش میشود که زمین تخت است و میخواهد تو را در جریان جدیدترین یافته هایش قرار دهد! اگر مجید از بچه های حلقه پیام داده میخوام بیای دستمو بگیری و من کاری از دستم بر نمی آید جز اینکه بگویم هیچکس مثل خودت نمیتواند دستگیری کند ! اگر وقت خواب آنقدر ذهنت داغ است که کل بدن خسته است اما ذهن دارد مثل حمام نسوان بلند بلند اظهار نظر میکند و تو ازین سروصدا خوابت نمیبرد! اگر وقتی برای نماز بلند میشوی هنوز در گوشت صدا هست و هنوز ذهنت مشغول اظهار نظرهای جیغ طور است! اگر ساعت نه باید برای امتحان از خواب بلند شوید و این خیلی نامردی است! اگر بعد از یک ساعت نوشتن متنتان میپرد! اگر بعد از ظهر نمیتوانید بخوابید و باید بروید گزارش کار را چاپ کنید! اگر سفری در پیش دارید و به حکم المسافر کالجنون، خود مجنون هستید! اگر مهمتر از همه و دردناک تر از همه سر ظهر در جریانات طلاق مهدی قرار میگیرید و حرص میخورید که چرا این بنای شیرین باید به اینجاها ختم شود و این که چرا در عین تقصیر دو طرف، دختر باید عین کاسکو صد کلمه بلد باشد که کلمه صدم طلاق است؟ و چرا خانواده ها بیسوادتر از بچه ها برخورد میکنند! و اگر نمیدانید چطور او را آرام کنید شمایی که از او آشوب ترید؟ آنهم منی که نوشته جاتی داشتم در دوران جاهلیت که طلاق را زیباترین حلال میدانستم و روشنفکرانه آن را می ستودم! اما اکنون بعد از آزاداندیشیهای دوران جاهلی نمیتوانم جدایی دو نفر را ببینم! اگر تمام این امواج به شما هجوم اورده و نمیدانید چه کنید، بروید به یک جایی دور از این هیاهوها...مثلا به خواب که آدم از این بدن فاصله میگیرد! مثلا به جاده که آدم از شهر فاصله میگیرد! مثلا به شب که آدم از کار فاصله میگیرد! مثلا به زن، که خداوند آنها را دریا آفرید تا همه چیز را در خود حل کنند و آب از آب هم تکان نخورد! اینها را نیمه سنتی ذهن از مسکن و زن و شب داشت در جاده سر هم بندی میکرد که نیمه ای دیگر هنگام دیدن آن مهماندار با ناز و عشوه و کلا پیدا که دم در "شو -ِ ولکام تو مینی بوس ایرویز" داشت، تمام کاسه کوزه ها را به هم ریخت، حساب اینها جداست! این جماعت منسوب به نیمه مدرن ذهنها بیشتر مایه عذاب اند تا آرامش!!! 


منبع این نوشته : منبع
مثلا ,فاصله ,میگیرد ,نیمه ,طلاق ,خواب ,میگیرد مثلا ,فاصله میگیرد ,مهمان نوازی ,طرفی باید