امیر؛ شماره نخست

دیشب با عبدالله رفتیم پیش امیر دفتر حسابداری. امیر را از وقتی آمدم مسجد شناختم پسری آرام، شوخ و خوشگله کل کاروان، فیلماش هست وقتی تو خوابگاه همه گرفتار خیس کردن هم اند او یک گوشه نشسته و گیس های بلندش را شانه میکند! الان هم که ازدواج کرده خوشتیپ هست اما نه به آن حساسیت قدیم. سرش توی حساب و کتابش بود و بحث های ما را هم دنبال میکرد از هر دری سخنی از وزیر بهداشت تا حج امسال و پیامک شب اربعین! هر چقدر من از عالم اعداد بدم می آید این دو زندگی شان اعداد است. عبدالله برای حساب شخصی اش و امیر به حساب حسابدار بودنش برای شرکت اما دیشب اوضاعش بدجور به گیر کرده بود. امیر یکهو چندتا وام گرفت اولی وام ازدواج بود بعد وام گرفت برای خونه و بعدش هم وام گرفت یک نیسان خرید برای کار در شرکتهای مختلف این نیسان دیروز مناقصه اش بود که اسم امیر در نیامد نامردها پاکت را باز کرده بودند و پنجاه تومن زیر قیمت امیر زدند اما گرفتگی اش به خاطر این نبود به قول خود امیر زندگی که با یه برنده نشدن تو مناقصه بخواد بخوره زمین زندگی نیست اما دردش ازین وام بود گفت فلانی همین وام ٢٥ میلیونی هست که خودت ضامنش شدی! گفتم خب، گفت دو ساله دارم ماهی ٧٧٧ تومن قسط میدم الان حساب کردم با چقدر میشه وامو تصفیه کرد دیدم باید بیست تومن بدم تا تصفیه بشه. گفت باورت میشه گفتم نه گفت این هم از مهر بسیجیان

من هاج و واج مونده بودم که چه شری بود بانکداری ربوی که دامنگیر ماشد!! تازه وام اسمش ٢٥ تومنیه، ٥ تومن رو نگه میدارن تا آخرین قسط 

و من چقدر از اعداد متنفرم


منبع این نوشته : منبع
امیر ,حساب ,تومن ,زندگی ,چقدر ,کرده